بريده هايى از زندگى نو مهاجران و رويداد ها در كانادا
....اين فكر Y هم ، نپخته هست چون هنوز هم به تجربه هاى زيادى نياز داره.......

آقاى X روزبروز تحليل ميره...ولى تصميم راسخ گرفته تا با كوشش و سعى اين دوره رو پشت سر بزاره...با خودش ميگه يكى دو سه سال سختى ميكشم و دوباره خودم رو به نقطه شروع ميرسونم....درسته كه چن سال وقتم تلف شده و پولم از بين رفته ولى ، تجربه زندگى بدست آوردم......

خانوم Y هم اونور ماجرا فكر ميكنه ، با وجود بچه و داستان پليس  ، X خودش برميگرده......ولى از X خبرى نيست....

.Y با فكر بچه و مدرسه خودش رو سرگرم ميكنه ولى توجهى به آينده نداره.....همكلاسيش و وكيل قلابى اين باور رو بهش دادن كه شوهرش بايستى هزينه زندگيش رو بده و اگه هم نده دولت پرداخت ميكنه و بعدا از شوهرش ميگيرن.........اما Y غافله ... سرويس هايى كه دولت در اختيارش ميزاره  ابتدايى خواهند بود و با زندگى كه كه در حال حاضر داره قابل مقايسه نيست...

..گاهى اوقات شب ها از خواب ميپره و فكر ميكنه X در كنارش خوابيده ولى متوجه ميشه كه چن ماهى ميشه كه ديگه تنها زندگى ميكنه....


آقاى X در اثر كار زياد ،فكر...افراط در مشروب و سيگار تكيده شده....اما باز هم به خودش فشار مياره كه بيشتر كار كنه و به زندگى محقرش در اتاق اجاره اى فكر نكنه....زمانى ناخود آگاه فكرش به سمت Y و بچه اش كشيده ميشه...و با خودش ميگه كاش زندگى سعادتمندى داشتم...و افسوس ميخوره...


زندگى زوج داستان ما به همين منوال جلو ميره......X براى جدايى از زنش دنبال وكيل ميگرده.....و يه جورى ميخواد اين ماجرا زودتر تموم بشه...اما Y اصلا تو اين فكر ها نيست..

.و وقتى از جلو فروشگاه هاى وسايل و لباس هاى نوزادان رد ميشه با سر مستى خاصى به تست كردن اونا ميپردازه و بچه خودش رو تو لباس ها و وسايل مختلف مجسم ميكنه...
خانوم Y ، حس مادر شدن تمام وجودش رو گرفته....انگار داره دوباره در تورنتو خودش رو پيدا ميكنه.......گاهى اينقد خوشحاله كه ميخواد بره X رو پيدا كنه و ازش بخواد كه دو مرتبه شروع كنن.....و گاهى هم به قدرى افسرده ميشه كه ميخواد سخت ترين انتقام ها رو از X بگيره........شب هايى ميشه كه از خواب ميپره و باز جاى خالى X رو ميبينه .......و حالش از ازدواجش به هم ميخوره...

..كم كم داره سنگين ميشه و به ماه هاى آخر باردارى ميرسه ولى كسى نيست كه حتى يه ليوان آب دست اش بده...چون در تورنتو همه گرفتار كار خودشونن و كسى حوصله كسى رو نداره...

ادامه داره...

+ نوشته شده در  2012/7/1ساعت 0:54  توسط كانادا كليپ | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
درك اشتياق دوستان براى مهاجرت، خصوصا كانادا،  انگيزه اى شد تا دورنمايى مختصر از زندگى نو مهاجران (به ويژه ايرانيان در تورنتو )و رويداد هاى كانادا بازگو شود تا شايد كمكى بسيار كوچك به انتخاب و تحليل اين عزيزان در مدتى هر چند كوتاه بنمايد .
از سوى ديگر، مرور گاه و بيگاه تار نما ها و وبلاگ هايى در مورد كانادا ،با عنوان هاى مهاجرت،تحصيل،كار،زندگى.......و ده ها موضوع مفيد ديگر دليلى شد تا تكه كوچك ديگرى از اين جورچين (پازل)  مكان يابى شده و با كمك ديگر دوستان به شكلى منطقى و قابل قبول و بدور از ديدگاه هاى شخصى در محل خود قرار گيرد. اميداينكه اين تكه ها درمكان درست جاى گيرند و نقطه اتكايى براى ديگران باشند.

پیوندهای روزانه
--- وبلاگ خداحافظ كانادا
--- وبلاگ كانادا مدينه فاضله؟!(مهاجرت به کانادا، آری یا نه؟)
--- وبلاگ حميد يك متقاضى مهاجرت به كانادا با ويلچر
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
2015/6/22 - 2015/7/22
2015/4/21 - 2015/5/21
2015/2/20 - 2015/3/20
2015/1/21 - 2015/2/19
2014/12/22 - 2015/1/20
2014/4/21 - 2014/5/21
2014/2/20 - 2014/3/20
2014/1/21 - 2014/2/19
2013/12/22 - 2014/1/20
2013/11/22 - 2013/12/21
2013/10/23 - 2013/11/21
2013/9/23 - 2013/10/22
2013/8/23 - 2013/9/22
2013/7/23 - 2013/8/22
2013/6/22 - 2013/7/22
2013/5/22 - 2013/6/21
2013/4/21 - 2013/5/21
2013/3/21 - 2013/4/20
2013/2/19 - 2013/3/20
2013/1/20 - 2013/2/18
2012/12/21 - 2013/1/19
2012/11/21 - 2012/12/20
2012/10/22 - 2012/11/20
2012/9/22 - 2012/10/21
2012/8/22 - 2012/9/21
2012/7/22 - 2012/8/21
2012/6/21 - 2012/7/21
2012/5/21 - 2012/6/20
2012/4/20 - 2012/5/20
2012/3/20 - 2012/4/19
2012/2/20 - 2012/3/19
2012/1/21 - 2012/2/19
2011/12/22 - 2012/1/20
2011/11/22 - 2011/12/21
2011/10/23 - 2011/11/21
2011/9/23 - 2011/10/22
آرشيو
پیوندها
خدا حافظ  كانادا
كانادا ، مدينه فاضله؟!
به سوی کانادا
در راه كانادا
چرا مهاجرت؟ دل نوشته های مهاجرت
مهاجرت موفق به کشور کانادا
راهنماى مهاجرت به كانادا
کانادا سرزمین آرزوها
از مونترال تا ونكوور
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM