بريده هايى از زندگى نو مهاجران و رويداد ها در كانادا
.....ساعتى بعد بچه كه دختر خوشگلى هست بطور طبيعى دنيا مياد... ......Y با ديدن بچه اش ، خنده و گريه اش با هم قاطى ميشه....وبعد هم به خواب عميقى فرو ميره...
Y يه روزى  بسترى ميشه و بعد  از  چندين امضا و مقدارى كاغذ بازى  به همراه بچه و يه پرستار روانه خونه ميشه....Y حال نزارى داره ولى هر  وقت چشمش به بچه ميافته روحش پرواز ميكنه و دلش غنج ميره....
پرستار ضمن مراقبت ، سعى ميكنه مقدارى آموزش عملى هم در مورد نگهدارى نوزاد به Y بده...ولى Y اصلا تو اين فاز ها نيست.....چشمش كه به چشم هاى بچه و بدن كوچيكش ميافته ، ميخواد فريادى از خوشحالى بكشه و قربون صدقه بچه بره....ولى بدنش هنوز ضعيفه و نا نداره....

.پرستار كه موقعيت Y رو كمى نامتعارف ميبينه و متوجه ميشه كه كسى دور و برش نيست ،علت رو ميپرسه و وقتى شرايط Y رو ميفهمه ،توصيه ميكنه چن هفته اى فردى رو براى امور منزل و آشپزى بگيره...و شوهرش مجبوره هزينه شو پرداخت كنه....Y هم كه واقعا رمقى نداره از پرستار خواهش ميكنه اگه كسى رو ميشناسه بياره و پرستار هم براى مدت 2 هفته يه دختر فيليپينى رو براى انجام امور منزل مياره كه هزينه اى بالغ بر۲۰۰۰ دلار داره....بعد از چن روزى پرستار ميره...و دختر فليپينى هم بيشتر از روزى ۶ ساعت نميمونه...و وقتى هم Y خواهش ميكنه كمى بيشتر بمونه

دختر قبول نميكنه...

بعد از گذشت يه هفته و راهنمايى هايى كه نرس بيمارستان بصورت تلفنى ميكنه، حالش بهتره.....ولى بيدار خوابى هاى بچه امانش رو بريده..

..كمبود وجود مادرش رو به خوبى حس ميكنه....

گريه ميكنه....اشك ميريزه...تو سر خودش ميزنه...ولى اثرى نداره...بايستى بچه رو با آموزش هايى كه ديده، تر و خشك كنه و تغذيه كنه...مثل برق 2 هفته ميگذره و دختر فيليپينى هم ميره....خانوم Y ميمونه و دخترش كه حالا " نازى" صداش ميكنه...
براى نازى از سرنوشتش در كانادا اومدن.... از پدر بى وفاش و.....همه چى ميگه و درد دل ميكنه....نازى هم فقط نيگاه ميكنه و يا گريه ميكنه....


خوشبختانه تو خونه برا دو ماه ديگه هم همه چى داره...از وسايل بچه و غذا و شير خشك و همه چى.......ولى گاهى اوقات نازى اينقد گريه و بى تابى ميكنه كه خانوم Y ترس تمام وجودش رو ميگيره و دست به دامن نرس بيمارستان و يا تماس تلفنى با مادرش ميشه.....مادر Y گاهى جوش مياره و ميگه صد بار گفتيم بيا ايران گوش نكردى....حداقل اونجا از يكى كمك بگير....
مادر Y كه خيلى نگرانه به فاميل شون تو  اتاوا  زنگ ميزنه و جريان رو ميگه.......فاميل هاشون هم كه اصلا از جريان وضع حمل Y بى اطلاع هستن ميگن چرا Y بما چيزى نگفت؟ و قول ميدن كه در اولين فرصت Y و نازى رو پيش خودشون تو اتاوا بيارن....
چن روز بعد Y با نازى ، از همه جا بى خبر مثل معمول دارن درد دل ميكنن... كه تلفون زنگ ميخوره و آقا و خانومى خودشون رو معرفى ميكنن و به Y ميگن كه از طرف فاميلشون تو اتاوا اومدن و ميخوان كه اونا رو به سفارش مادرش به اتاوا ببرن و تا دو ساعت ديگه ميان...
Y گيج و گنگ با مادرش تماس ميگيره و جريان رو جويا مشه و مادرش هم تاييد ميكنه و ميگه دختر خيلى نگرانت بودم...حتما با هاشون برو از آشناهاى خاله اينا هستن......Y ميگه من جايى نميرم همينجا هستم...مادرش ميگه بى عقلى نكن...واسه چى تو اون تنهايى ميخواى بمونى...منتظر X هستى؟...Y ميگه نه...ولى ته دلش آرزو ميكنه X برگرده......
گوشى رو قطع ميكنه و هاى هاى  شروع به گريه ميكنه....نازى هم ميترسه و شروع به گريه ميكنه.........Y نميخواد از اين خونه بره تمام زندگى اش تو اين مدت اينجا گذشته..تمام خاطرات خوب و بدش هم اينجا اتفاق افتاده....هنوز گرماى تن X رو اينجا حس ميكنه....

ادامه داره

+ نوشته شده در  2012/11/5ساعت 1:21  توسط كانادا كليپ | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
درك اشتياق دوستان براى مهاجرت، خصوصا كانادا،  انگيزه اى شد تا دورنمايى مختصر از زندگى نو مهاجران (به ويژه ايرانيان در تورنتو )و رويداد هاى كانادا بازگو شود تا شايد كمكى بسيار كوچك به انتخاب و تحليل اين عزيزان در مدتى هر چند كوتاه بنمايد .
از سوى ديگر، مرور گاه و بيگاه تار نما ها و وبلاگ هايى در مورد كانادا ،با عنوان هاى مهاجرت،تحصيل،كار،زندگى.......و ده ها موضوع مفيد ديگر دليلى شد تا تكه كوچك ديگرى از اين جورچين (پازل)  مكان يابى شده و با كمك ديگر دوستان به شكلى منطقى و قابل قبول و بدور از ديدگاه هاى شخصى در محل خود قرار گيرد. اميداينكه اين تكه ها درمكان درست جاى گيرند و نقطه اتكايى براى ديگران باشند.

پیوندهای روزانه
--- وبلاگ خداحافظ كانادا
--- وبلاگ كانادا مدينه فاضله؟!(مهاجرت به کانادا، آری یا نه؟)
--- وبلاگ حميد يك متقاضى مهاجرت به كانادا با ويلچر
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
2015/6/22 - 2015/7/22
2015/4/21 - 2015/5/21
2015/2/20 - 2015/3/20
2015/1/21 - 2015/2/19
2014/12/22 - 2015/1/20
2014/4/21 - 2014/5/21
2014/2/20 - 2014/3/20
2014/1/21 - 2014/2/19
2013/12/22 - 2014/1/20
2013/11/22 - 2013/12/21
2013/10/23 - 2013/11/21
2013/9/23 - 2013/10/22
2013/8/23 - 2013/9/22
2013/7/23 - 2013/8/22
2013/6/22 - 2013/7/22
2013/5/22 - 2013/6/21
2013/4/21 - 2013/5/21
2013/3/21 - 2013/4/20
2013/2/19 - 2013/3/20
2013/1/20 - 2013/2/18
2012/12/21 - 2013/1/19
2012/11/21 - 2012/12/20
2012/10/22 - 2012/11/20
2012/9/22 - 2012/10/21
2012/8/22 - 2012/9/21
2012/7/22 - 2012/8/21
2012/6/21 - 2012/7/21
2012/5/21 - 2012/6/20
2012/4/20 - 2012/5/20
2012/3/20 - 2012/4/19
2012/2/20 - 2012/3/19
2012/1/21 - 2012/2/19
2011/12/22 - 2012/1/20
2011/11/22 - 2011/12/21
2011/10/23 - 2011/11/21
2011/9/23 - 2011/10/22
آرشيو
پیوندها
خدا حافظ  كانادا
كانادا ، مدينه فاضله؟!
به سوی کانادا
در راه كانادا
چرا مهاجرت؟ دل نوشته های مهاجرت
مهاجرت موفق به کشور کانادا
راهنماى مهاجرت به كانادا
کانادا سرزمین آرزوها
از مونترال تا ونكوور
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM