![]() |
![]() |
|
| بريده هايى از زندگى نو مهاجران و رويداد ها در كانادا |
|
هر ماه خبر هاى نگران كننده ترى از مقوله مهاجرت به كانادا و اخذ شهروندى كانادا ميرسد......در چند ماه گذشته مقرر شد همسرانى كه از طريق اسپانسرشيپ به كانادا ميايند بايستى دو سال با همسر خود زندگى كنند و سپس اقامت دايم خود را دريافت كنند ......معنى ان اينست كه اگر همسرى زودتر از دو سال جدا شد، اقامت دايم نخواهد گرفت....اين برنامه زمينه استثمار حق كشى و سو استفاده از همسران را فراهم خواهد كرد......
|
|
+ نوشته شده در
2013/2/17ساعت 14:10 توسط كانادا كليپ |
|
|
..ولى راه ديگه اى هست كه X به مغزش خطور نكرده......اگه اون روى Y بالا بياد و عليرغم ميل خودش با مردى شاغل و معقول و تحصيلكرده آشنا بشه و دادگاه هم حق حضانت بچه رو به Y و همسر جديد اش بده و بصورت موازى موى دماغ X هم بشه ....اينجا آقاى X هست كه باخته....
خانوم Y كار ها رو جلو ميبره..و با كمك دختر پرستار از بچه مراقبت ميكنه....ولى خوب كار به جايى رسيده كه نصف مخارج رو از كارت هاى اعتبارى تامين ميكنه.....با وكيل قلابى هم مشورت ميكنه و او هم راه كمك هاى دولتى رو نشون ميده.....خانوم Y از اينكار خوشش نمياد.....ولى چاره اى نداره.....يا بايستى از خونواده در ايران درخواست كمك كنه كه نميخواد....يا سر كار بره كه با وجود " نازى" غير ممكنه.....اگه كالج هم بخواد بره...خوب باز با وجود نوزاد مشكله....چطور به درس برسه.....تازه بايستى وام دانشجويى رو هم بعدا پس بده.... خوب فعلا فقط همون كمك هاى دولتى ميمونه......اقدام ميكنه و خيلى زود بابت خودش و نازى كمك ماهانه اى رو دريافت ميكنه...ولى چون اسپانسر Y آقاى X بوده..هر مبلغى كه به X داده ميشه تا پايان دوره ضمانت به حساب بدهى آقاى X گذ اشته ميشه....... Y با توجه به كمك دولتى و پولى كه دولت بطور اتومات بابت بچه پرداخت ميكنه ، زندگى رو ادامه ميده......... آقاى وكيل قلابى هم همچنان به لاس زدن هاى خودش ادامه ميده.....در يكى از جلسات مشاوره، دستش رو پشت شونه Y ميزاره و شروع به نوازش ميكنه.......Y بصورت ناگهانى خودش رو جمع ميكنه و مثل اينكه تازه متوجه اوضاع ميشه.... ..Y ميفهمه كه موش گرفتن گربه محض رضاى خدا نيست.....گرچه از X بدش مياد ولى خودش رو يه زن متاهل ميدونه كه بچه داره و شخصيت خودش رو داره......تازه شخصى كه به جاى باباشه داره به بدن او ناخنك ميزنه......در يه لحظه از وكيل قلابى متنفر ميشه.....اما چه كار بايستى بكنه.....پولى به وكيل قلابى پرداخت كرده و تمام مسايل زندگيش رو براى او گفته......خيلى از مداركش و كپى هاى اون دست وكيل قلابيه... .چيزى كه به ذهنش ميرسه..اينه كه فعلا بصورت تاكتيكى با اين روباه پير مدارا كنه تا بتونه مدارك رو ازش بگيره........ .براى Y چندش آوره كه گاهى دست اين روباه پير رو روى شونه يا پاش حس كنه........اون روز.Y دفتر وكيل قلابى رو به نوعى و با بهانه اى ترك ميكنه...چشم و گوشش باز شده......و فقط نگران مدركش هست...... Y به خونه بر ميگرده....وقتى چشمش به نازى ميافته انگار دنيا رو بهش دادن... ...دختر مراقب بچه كه انصافا دختر خوبيه..پولش رو ميگيره و تا جلسه بعد خدا حافظى ميكنه..... ...Y تا چن ساعتى با نازى صحبت ميكنه و درد دل ميكنه...مثل هميشه نازى سنگ صبورش هست...........به نازى ميگه هيچ كس تو دنيا كمك نميكنه مگه با توقع مادى يا معنوى....و شروع به گريه ميكنه......... غافل از اينكه خودش ، زندگى خودش رو با شك هاى بيمورد و بيهوده خراب كرده...و الان هم زندگيش داره نابود ميشه......تولد نازى هم كمكى در برگشت X نكرد.......حالا هم گير يه روباه از خدا بيخبر افتاده كه فقط ميخواد نياز عاطفى اش رو با Y ارضا كنه...... Y نازى رو شير ميده و ميخوابونه...و شروع به فكر ميكنه كه چه بايد بكنه؟ |
|
+ نوشته شده در
2013/2/6ساعت 1:7 توسط كانادا كليپ |
|
|
خلاصه كلام ، Y در دام وكيل قلابى افتاده ...فردى كه نه سواد و مدرك وكالت دارد....و نه اصلا نحوه زندگى قابل قبولى دارد..... و تنها نان زبان چرب و نرم و تجربه زندگى گذشته خود را ميخورد....و شايد از استاندارد سلامتى روان نمره پايينى بگيرد.....
خانوم Y ، تمام مسايل زندگى اش رو بدون تفكر در اختيار وكيل قلابى ميزاره.....چراكه ميخواد سريعا ، كارش به نتيجه برسه و پدر X رو در بياره ........غافل از اينكه مسايل حقوقى بقدرى آروم و آهسته در تورنتو پيش ميرن كه حوصله آدم سر ميره..... ..وكيل قلابى هم با دمش گردو ميشكنه............به بهانه هاى مختلف ، Y رو به دفترش ميكشونه....گاها به لاس زدن تحت عنوان مشاوره ميپدازه....يكساعت..دو ساعت.......گاهى اينقد دير ميشه كه Y رو با ماشين خودش ميرسونه.....كيف ميكنه كه با زنى به سن دخترش معاشرت ميكنه.... ...خانوم Y ، به چشم پدرى به وكيل قلابى نگاه ميكنه و با خودش فكر ميكنه......اين وكيل سن اش بالاست و خدا رو شكر ديگه مثل جوون ها دنبال بعظى از مسايل نيست.......ولى نميدونه كه آقاى وكيل قلابى ،روباه پيريه كه اصلا كارش وكالت نيست و بيشتر دنبال لذت جويى هست.............. آقاى X، تو اتاق اجاره اى كه داره همچنان از كمك هاى دولتى و كار CASH اى كه داره ، استفاده ميكنه.....و منتظر ببينه كه چى پيش مياد........با خودش فكر ميكنه، چن راه بيشتر براى Y نيست.....يا مياد كه بچه رو واسطه كنه و از اين طريق آشتى كنن....اما قبول يه همچين راهى خيلى زوده..چون هنوز Y سرش به سنگ نخورده و دوباره همون آش و همون كاسه خواهد بود............شايد Y به ايران برگرده كه خوب بچه رو با خودش نميتونه ببره و Y مسلما بدون بچه نخواهد رفت...... ممكنه بره اتاوا با فاميل هاش زندگى كنه.........احيانا وكيل بگيره و تقاضاى هزينه زندگى و بچه و نفقه كنه كه با شرايط فعلى آقاى X قانون گريبان آقاى X رو نميگيره چون درامدى نداره......تنها اگه Y تقاضاى كمك دولتى كنه ،كمك هاى دولتى كه به Y ميدن جزو قرض و دين آقاى X محسوب خواهد شد كه اونم خيالى نيست.....يه راهى هم به نظرش ميرسه كه خيلى بعيده......Y طلاق توافقى بگيره...بره دنبال كار و تحصيل و زندگى و درامد و زندگى اش رو دوباره بسازه...........
..ولى راه ديگه اى هست كه X به مغزش خطور نكرده......اگه اون روى Y بالا بياد و عليرغم ميل خودش با مردى شاغل و معقول و تحصيلكرده آشنا بشه و دادگاه هم حق حضانت بچه رو به Y و همسر جديد اش بده و بصورت موازى موى دماغ X هم بشه ....اينجا آقاى X هست كه باخته.... ادامه داره
|
|
+ نوشته شده در
2013/1/23ساعت 16:51 توسط كانادا كليپ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
درك اشتياق دوستان براى مهاجرت، خصوصا كانادا، انگيزه اى شد تا دورنمايى مختصر از زندگى نو مهاجران (به ويژه ايرانيان در تورنتو )و رويداد هاى كانادا بازگو شود تا شايد كمكى بسيار كوچك به انتخاب و تحليل اين عزيزان در مدتى هر چند كوتاه بنمايد .
از سوى ديگر، مرور گاه و بيگاه تار نما ها و وبلاگ هايى در مورد كانادا ،با عنوان هاى مهاجرت،تحصيل،كار،زندگى.......و ده ها موضوع مفيد ديگر دليلى شد تا تكه كوچك ديگرى از اين جورچين (پازل) مكان يابى شده و با كمك ديگر دوستان به شكلى منطقى و قابل قبول و بدور از ديدگاه هاى شخصى در محل خود قرار گيرد. اميداينكه اين تكه ها درمكان درست جاى گيرند و نقطه اتكايى براى ديگران باشند. |
| پیوندهای روزانه |
|
--- وبلاگ خداحافظ كانادا --- وبلاگ كانادا مدينه فاضله؟!(مهاجرت به کانادا، آری یا نه؟) --- وبلاگ حميد يك متقاضى مهاجرت به كانادا با ويلچر آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|