بريده هايى از زندگى نو مهاجران و رويداد ها در كانادا
....و معتقده كه اگه كسى پسر و عروس شون رو چشم  زده ، با اين كار به مراد خود نميرسه.....
 
....آقاى X در تورنتو ، گرچه بطور قلبى مايل به پى گيرى زندگى اش با خانوم Y نيست ، ولى به علت گفتگويى كه با مادرش داشته و قولى كه داده ، با چن شاخه گل به خونه بر ميگرده.......ولى از Y خبرى نيست...بعد از چندين ساعت ، Y به خونه بر ميگرده در حاليكه تعدادى ساك خريد در دست داره.....با ديدن X ،   انگار كه  اصلا كسى اونجا نيست به سمت ديگه آپارتمان ميره و خودش رو با منظم كردن چمدون هاش مشغول ميكنه...

آقاى X از برخورد سرد Y حالش بد شده و در يك لحظه تصميم ميگيره بدون كوچكترين حرفى برگرده.....ولى به ياد صحبت هاى مادرش ميافته........و به سمت Y ميره......خانوم Y همچنان به X بى توجهى ميكنه انگار كه اصلا اون وجود نداره......آقاى X ميگه " سلام "
ولى جوابى از سمت Y نمياد...
X دوباره ميگه " خوبى؟"

--برو به كارت برس... دست از سرم بردار....
--كارى ندارم...اومدم كمى با هم صحبت كنيم....
--چه صحبتى؟....من دارم به ايران بر ميگردم..
--بچه نشو.....از اين اختلافات تو زندگى همه هست
--ولى من ديگه خسته شدم..جونم به لبم رسيده....خودم رو آواره اين كشور كردم ، دستمزدم رو هم از شما گرفتم.....
--عجله نكن....بعد مدتى همه چى خوب ميشه...زبان ياد ميگيرى..تحصيل ميكنى...كار پيدا ميكنى...
--برو خدا روزى تو جاى ديگه حواله كنه......مگه من محتاج كار و زبان و تحصيل بودم؟!.....همه چى رو توى همون خراب شده داشتم.....اومده بودم زندگى تشكيل بدم....ولى اشتباه كردم...تو دنبال زندگى نيستى....دنبال روياهاى خودت تو كانادا هستى.....حلا منم كه از سگ پشيمون ترم...همه چيم رو باختم...


Y ميزنه زير گريه......X سمت Y ميره تا دلداريش بده..ولى Y با بغض فرياد ميزنه كه طرف من نيا وگرنه يه بلايى سر خودم ميارم....
X ميخكوب ميشه و با خودش ميگه " عجب اشتباهى كردم ........." و ميگه:


--اشتباه از من بود....و الانم پشيمونم....بيا دو مرتبه شروع كنيم و .....
--اصلا حرف " شروع " رو هم نزن....من بليتم رو هم رزرو كردم و چن روز ديگه برميگردم ايران......
X به آرومى گل رو روى ميز ميزاره به طورى كه Y ببينه و ميگه:

--كمى صبر داشته باش...من رو هم در نظر بگير...دو جا كار ميكنم...زير بار قرض هستم....داره بهم فشار مياد ..خوب عصبى هم ميشم.....به جاى اينكه روبروى من بايستى ،بيا كنارم و كمك ام كن...تا زندگى رو با هم بسازيم....
--ببين X ، من دو روزه كه دارم فكر ميكنم سرم داره ميتركه و اگه ديوونه نشدم ، معجزه بوده......تصميم ام رو گرفتم......اگه ميخواى با من زندگى كنى برگرد ايران اونجا زندگى مون رو با ام ميسازيم......اگه هم ميخواى اينجا بمونى و منم رو اسير كنى اشتباه بزرگى ميكنى.....
--يعنى برگردم ايران؟
--آره....مگه حق تعيين محل زندگى رو به من ندادى؟...حالا من ميگم ايران زندگى كنيم...
--نميتونم..
--پس من برميگردم....
X داره عصبانى ميشه....و با تمام وجود ميخواد از Y انتقام بگيره..ولى خودش رو كنترل ميكنو ميگه:
--تصميم با خودته ولى بدون كه دارى اشتباه ميكنى..

اين بار Y كفرى ميشه و دسته گل X رو بر ميداره به سمت اش پرتاب ميكنه و ميگه:
--همين جا بمون و نوكرى كانادايى ها رو بكن و دلت رو هم به همين دوست دخترات خوش بكن ...آقاى مهندس الكى........

X ديگه كنترل اش رو از دست ميده و ميگه:
--تو هم برو سر بار و انگل همون خونواده هيچى ندارت شو.....كه عرضه كار و زبان و پيشرفت كردن رو  ،ندارى....
--همون عرضه و پيشرفتى كه شما داشتين و به نوكرى كانادايى ها رسيدين ، برا همه كافيه و چشم و چراغ خونواده ات شدى....
--خفه شو انگل....
--انگل تويى بيچاره كه عرضه كار مهندسى تو ايران رو ندارى و اينجا نوكرى ميكنى.....
X در حاليكه از آپارتمان بيرون ميره با خودش ميگه " FUCKING BITCH!"....

ادامه داره

 

 

 


 

+ نوشته شده در  2011/11/16ساعت 20:22  توسط كانادا كليپ | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
درك اشتياق دوستان براى مهاجرت، خصوصا كانادا،  انگيزه اى شد تا دورنمايى مختصر از زندگى نو مهاجران (به ويژه ايرانيان در تورنتو )و رويداد هاى كانادا بازگو شود تا شايد كمكى بسيار كوچك به انتخاب و تحليل اين عزيزان در مدتى هر چند كوتاه بنمايد .
از سوى ديگر، مرور گاه و بيگاه تار نما ها و وبلاگ هايى در مورد كانادا ،با عنوان هاى مهاجرت،تحصيل،كار،زندگى.......و ده ها موضوع مفيد ديگر دليلى شد تا تكه كوچك ديگرى از اين جورچين (پازل)  مكان يابى شده و با كمك ديگر دوستان به شكلى منطقى و قابل قبول و بدور از ديدگاه هاى شخصى در محل خود قرار گيرد. اميداينكه اين تكه ها درمكان درست جاى گيرند و نقطه اتكايى براى ديگران باشند.

پیوندهای روزانه
--- وبلاگ خداحافظ كانادا
--- وبلاگ كانادا مدينه فاضله؟!(مهاجرت به کانادا، آری یا نه؟)
--- وبلاگ حميد يك متقاضى مهاجرت به كانادا با ويلچر
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
2015/6/22 - 2015/7/22
2015/4/21 - 2015/5/21
2015/2/20 - 2015/3/20
2015/1/21 - 2015/2/19
2014/12/22 - 2015/1/20
2014/4/21 - 2014/5/21
2014/2/20 - 2014/3/20
2014/1/21 - 2014/2/19
2013/12/22 - 2014/1/20
2013/11/22 - 2013/12/21
2013/10/23 - 2013/11/21
2013/9/23 - 2013/10/22
2013/8/23 - 2013/9/22
2013/7/23 - 2013/8/22
2013/6/22 - 2013/7/22
2013/5/22 - 2013/6/21
2013/4/21 - 2013/5/21
2013/3/21 - 2013/4/20
2013/2/19 - 2013/3/20
2013/1/20 - 2013/2/18
2012/12/21 - 2013/1/19
2012/11/21 - 2012/12/20
2012/10/22 - 2012/11/20
2012/9/22 - 2012/10/21
2012/8/22 - 2012/9/21
2012/7/22 - 2012/8/21
2012/6/21 - 2012/7/21
2012/5/21 - 2012/6/20
2012/4/20 - 2012/5/20
2012/3/20 - 2012/4/19
2012/2/20 - 2012/3/19
2012/1/21 - 2012/2/19
2011/12/22 - 2012/1/20
2011/11/22 - 2011/12/21
2011/10/23 - 2011/11/21
2011/9/23 - 2011/10/22
آرشيو
پیوندها
خدا حافظ  كانادا
كانادا ، مدينه فاضله؟!
به سوی کانادا
در راه كانادا
چرا مهاجرت؟ دل نوشته های مهاجرت
مهاجرت موفق به کشور کانادا
راهنماى مهاجرت به كانادا
کانادا سرزمین آرزوها
از مونترال تا ونكوور
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM