بريده هايى از زندگى نو مهاجران و رويداد ها در كانادا
 در حاليكه از آپارتمان بيرون ميره با خودش ميگه " FUCKING BITCH!"....

X به شدت عصبانيه...پشيمونه چرا به حرف مادرش گوش كرده و به خونه برگشته.....اصلا پشيمونه كه چه غلطى كرده كه زن گرفته....پشيمونه كه چرا به حرف دوستاش تو تورنتو گوش نكرده و رفته از ايران زن گرفته....در يه حالت نيمه جنون به خودش و خونوادشو و زنشو و همه دنيا فحاشى ميكنه.....مى بينيه قبل ازدواج همه چى داشته ..اعصاب راحت..پول مكفى..تفريح....فقط مشكل اش تنهايى بوده....حالا هيچى نداره..مضاف به اينكه بازم تنهاس....بازم يه پله بالاتر...دشمنى پيدا كرده كه زنش هست.........

دوباره به خونه دوستش پناه ميبره....و آرزو ميكنه هر چه زودتر زنش به ايران برگرده و ماجرا تموم شه......ولى X در اشتباهه.......چون پدر زنش به قدرى از نافرجام بودن زندگى Y آشفته هست كه ميخواد به هر قيمتى شده دمار از روزگار X و خونوادش در بياره...

Y در حال جمع و جور كردن اسباب و اثاث شه....بليت رو هم دوباره OK ميكنه كه چن روز آينده به تهران برگرده......حتى دل اش نميخواد كه از هم كلاس هاش و دوستاش خدا حافظى كنه...حال اش داره از همه چيز تورنتو به هم ميخوره....از مردمش.. از طبيعت اش... از هواى پاك اش... از سنجاب هاى بادوم خورش..از ايرانى هاى تورنتو...اگه قدرت داشت ميخواست اين شهر و با همه چيز هاش نابود كنه......

بدون اختيار گريه رو سر ميده و هاى هاى گريه ميكنه...انگار همه چى ازدست رفته..آينده اش..شوهرش...بخت و اقبالش...با چه رويى به ايران برگرده...تو خونوادشون يه همچين ازدواج هايى كم سابقه بوده..به فاميل چى جواب بده............يه لحظه به فكر خود كشى ميافته....به سمت بالكن ميره...و به پايين نگاه ميكنه...ولى نسيمى كه به صورتش ميخوره...Y رو سر عقل مياره و به داخل برميگرده.... نميدونه خشم اش رو سر كى خالى كنه....خونوادش؟...شوهرش؟...تورنتويى ها؟...مثل اينكه همه دست به دست هم دادن تا بد بخت اش كنن......

تو همين فكراس كه احساس تهوع بهش دست ميده به سمت دستشويى ميره.....گريه و تهوع با هم مخلوط شدن و دارن خفه اش ميكنن.......چن بار ديگه هم اين اتفاق ميافته.........با هم كلاسش تماس ميگيره....
همكلاسش كه تجربه زندگى قبلى داره..اولين حدث اش براى اين بيمارى....حاملگيه...چون Y يادش مياد كه در هفته قبل هم خيلى خفيف تر اين اتفاق اوفتاده.....

.Y با دكتر فاميليش تماس ميگيره ولى مطب تعطيله....

 

ادامه داره

+ نوشته شده در  2011/11/27ساعت 17:22  توسط كانادا كليپ | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
درك اشتياق دوستان براى مهاجرت، خصوصا كانادا،  انگيزه اى شد تا دورنمايى مختصر از زندگى نو مهاجران (به ويژه ايرانيان در تورنتو )و رويداد هاى كانادا بازگو شود تا شايد كمكى بسيار كوچك به انتخاب و تحليل اين عزيزان در مدتى هر چند كوتاه بنمايد .
از سوى ديگر، مرور گاه و بيگاه تار نما ها و وبلاگ هايى در مورد كانادا ،با عنوان هاى مهاجرت،تحصيل،كار،زندگى.......و ده ها موضوع مفيد ديگر دليلى شد تا تكه كوچك ديگرى از اين جورچين (پازل)  مكان يابى شده و با كمك ديگر دوستان به شكلى منطقى و قابل قبول و بدور از ديدگاه هاى شخصى در محل خود قرار گيرد. اميداينكه اين تكه ها درمكان درست جاى گيرند و نقطه اتكايى براى ديگران باشند.

پیوندهای روزانه
--- وبلاگ خداحافظ كانادا
--- وبلاگ كانادا مدينه فاضله؟!(مهاجرت به کانادا، آری یا نه؟)
--- وبلاگ حميد يك متقاضى مهاجرت به كانادا با ويلچر
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
2015/6/22 - 2015/7/22
2015/4/21 - 2015/5/21
2015/2/20 - 2015/3/20
2015/1/21 - 2015/2/19
2014/12/22 - 2015/1/20
2014/4/21 - 2014/5/21
2014/2/20 - 2014/3/20
2014/1/21 - 2014/2/19
2013/12/22 - 2014/1/20
2013/11/22 - 2013/12/21
2013/10/23 - 2013/11/21
2013/9/23 - 2013/10/22
2013/8/23 - 2013/9/22
2013/7/23 - 2013/8/22
2013/6/22 - 2013/7/22
2013/5/22 - 2013/6/21
2013/4/21 - 2013/5/21
2013/3/21 - 2013/4/20
2013/2/19 - 2013/3/20
2013/1/20 - 2013/2/18
2012/12/21 - 2013/1/19
2012/11/21 - 2012/12/20
2012/10/22 - 2012/11/20
2012/9/22 - 2012/10/21
2012/8/22 - 2012/9/21
2012/7/22 - 2012/8/21
2012/6/21 - 2012/7/21
2012/5/21 - 2012/6/20
2012/4/20 - 2012/5/20
2012/3/20 - 2012/4/19
2012/2/20 - 2012/3/19
2012/1/21 - 2012/2/19
2011/12/22 - 2012/1/20
2011/11/22 - 2011/12/21
2011/10/23 - 2011/11/21
2011/9/23 - 2011/10/22
آرشيو
پیوندها
خدا حافظ  كانادا
كانادا ، مدينه فاضله؟!
به سوی کانادا
در راه كانادا
چرا مهاجرت؟ دل نوشته های مهاجرت
مهاجرت موفق به کشور کانادا
راهنماى مهاجرت به كانادا
کانادا سرزمین آرزوها
از مونترال تا ونكوور
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM