بريده هايى از زندگى نو مهاجران و رويداد ها در كانادا
..كمى تلويزيون ديدم...يه سريالى پخش ميكرد بنام " گاو صندوق"..كمدى، عاطفى،اجتماعى،...خلاصه همه چى..پيام هم داشت!...باحال بود....ديدم شب  جايى دعوت نيستم...غذاى شب مونده هم ندارم، گرم كنم....گفتم ميرم بيرون يه چيزى ميخورم..يه گشتى هم ميزنم.....يه 5 دقيقه پياده اومدم تا چهار راه پاسداران...چه شلوغى اى.... حال كردم..آدم ..ماشين..سر و صدا...اين ساعت ها   محله من تو " تورنتو" اصلا خبرى نيست...مگه برم تو "MALL"  اونم پياده نميشه رفت بايستى با ماشين برم كه حال نميده.....بعد يه سال دوباره همه چى برام " نو" شده...

...سوار يه تاكسى كه نه يه مسافركش شدم تا برم آخر دولت تو شريعتى...نشستم جلو به عادت تورنتو اومدم كمربند ايمنى رو ببندم...كمربند داشت ولى جاى قفل شدن نداشت!...راننده تكابوى منو ديد گفت قفل اش همين امروز شكست....!  گفتم عيب نداره..سر صحبت اش باز شد و منم شدم سنگ صبورش...از اين گفت كه باز نشسته هست و 700 تومن حقوق ميگيره در حاليكه  تهران بعضى ها فقط ماهى 3 ميليون خرج سگ شون ميكنن.!...كار ش مسافر كشيه و اونم برا اينكه خونه نباشه و غر غر زن و بچه رو نشنوه بعد هم از بيعرضگى دولتى ها گفت كه كشور رو نفت نشسته و شرايط من و امثال من اينه...خانمى پياده شد و راننده باقى پولش رو پس داد ..خانمه با عصبانيت گفت آقا 500 ميشه نه هزار تومن..كه راننده گفت اون سال پيش بود..الان اينه...ديدم بحث داره بالا ميگيره..خانمه هم هى دم گوش من جيغ ميكشد!...راننده رو  يه اشاره كردم كه بابا برو من حساب ميكنم..راننده  ميگفت نه چرا شما حساب كنى به " مفت سوارى" عادت ميكنه!..بالاخره راه اوفتاد و منم آخر دولت تو شريعتى پياده شدم و يه نفس راحت كشيدم.....يه 10 هزارى به راننده دادم كه گفت خورد ندارى؟..خرد نداشتم!....با غر و لند ميگفت ما با زحمت پول خرد پيدا ميكنيم..اونم كه بايد به چهار تا مثل شما بديم!....گفتم باشه اصلا قابلى نداره.!..يه 9000 تومن جور كرد و داد به من و گاز داد رفت..حساب كردم ديدم تو اين ترافيك و شلوغى منو آورده از شرق دولت به غرب اش فقط 35 سنت گرفته.تازه كلى هم درد دل و جيغ و داد  داشتيم! كه حساب نكرده!.تورنتو سوار اتوبوس هم  بشى بايد 9000 تومن بدى!...

پياده به سمت قلهك رفتم...دكه روزنامه فروشى...گدا..گلفروش...مغازه هاى رنگارنگ..حتى فروشگاه " برند" هاى معروف لباس...آدم هاى شيك و ترتميز..آدم هاى له و لورده..دختر و پسر  هاى سانتى مانتال ...ماشين هاى شيك و نو،  موتور سيكلت..همه چى درهم ديده ميشد...داشتم به يه رستوران كه سال ها پيش ميرفتم و غذاى خوبى داشت ميرسيدم..خوشبختانه هنوز فعال بود..منوش رو آورد...سبزى پلو با قزل آلا سفارش دادم ولى خود پيشخدمته گفت امشب باقالى پلو با گوشت خيلى خوبى داريم كه گفتم باشه....واقعا درست گفته بود..عالى بود!..منم كه يه كم شكمو هستم ..چيزى ازش باقى نزاشتم!ولى حسابى سنگين شده بودم...پول غذا و انعام رو دادم و اومدم بيرون.....موبايل ايرانمو ديشب راه انداخته بودم..زنگ خورد برادرم بود ..بعد حال و احوال گفت كجا ها هستى؟خونه كه نبودى....ما وقع رو گفتم......گفت ما كه فاصله اى نداريم ميومدى همينجا...گفتم  ميخواستم دورى بزنم و ببينم خيابون ها چه خبره...گفت خيالت راحت " همه چى آرومه"!..داشت بقيه اين آواز رو زمزمه ميكرد ...گفتم: TAKE IT EASY!....
قول گرفت فردا شب برم خونش..گفتم باشه..فردا پيش دكترم...اگه ديدم اوضاع دندونم خوبه حتما ميام.....گفت اما و اگر نيار فردا حتما ميبينمت....گفتم: چشم اگه نيام كه دستگيرم ميكنى!..گفت آفرين... ميبينمت.. و خداحافظى كرديم....موقع برگشتن  پياده ميومدم  و" دلى دلى" ميكردم كه  يه بنده خدايى كه به نظر ميومد آواره باشه به سرعت سمت من اومد و رو شونه من زد....كمى جا خوردم..راستش كمى هم ترسيدم! خيلى آروم گفتم : بفرمايين؟..ديدم صحبت نميكنه فقط ميزنه رو شونه من و بعد هم به دهنش اشاره ميكنه...بالاخره فهميدم چى ميگه....!..بنده خدا از قرار معلوم لال بود و اشاره ميكرد كه چيزى براى خوردن ميخواد..خيالم راحت شد!....يه 10 تومن بهش دادم و چقد هم با زبون بى زبونى تشكر ميكرد.............ديدم خيابون كمى خلوت شده و صلاح ندونستم  ديگه پياده گز كنم....يه تاكسى رد ميشد  دربست گرفتم تا خونه منو برسونه..

...موبايل و كوك كردم برا 7 صبح وخوابيدم ....ساعت 9  صبح همونطور كه دكتر گفته بود دم درب مطب تو خيابون عباس آباد بودم ولى دكتر ساعت 9:30 اومد!....گفتم دكتر دير كردى...گفت چن وقت اينجا بمونى درست ميشى!...از شهرك تا اينجا حتى  تو بزرگراه هم ترافيك سنگينه!...اونورم كه دارين..!..دكتر م خودش چن سالى امريكا زندگى كرده و نميشه سرش رو كلاه گذاشت!..گفتم آره صبح و عصر داريم همين ترافيك سنگينو..... دكتر مشغول آماده كردن ابزار و وسايل اش شد و در ضمن با هم گفتگو ميكرديم....پرسيد:
--خسته نشدى؟
--تقريبا..
--بر نميگردى؟
--بدم نمياد...ولى كارو چى كارش كنم؟
--سرمايه تو بيار همينجا برا خودت كار كن..
--كدوم سر مايه؟هر چى در ميارم ميخورم!
--همينه ديگه..به حرف بزرگتر گوش نميكنى!....3..4.. سال موندى ديدى خبرى نيست ميومدى همينجا خونواده راه ميانداختى و كار ميكردى....
--همه چى كه پول نيست..
--اتفاقا همه چى پوله....من تو كه ديگه..سن مون زياد فرقى نميكنه..انقلاب و ديديم..جنگ و ديديم..خارج و ديديم..همه چى هم سر پول بود...
--من كه اعتقادى به اين تز ندارم...
دكتر با خنده گفت رو حرف من حرف ميزنى؟ الان بدون بيحسى دندونت رو پر ميكنم تا بفهمى!
--دكتر هر چى ميگى درسته ..دربست قبول دارم!
--حالا شد...ازدواجم كه نكردى هنوز!
--نه هنو دكتر آرزو دارم..
--ببا سن نوح رو دارى ديگه!ازدواج هم نكردى........

..خوب همه چى آماده شد..برو بشين رو يونيت تا شروع كنم...
دكتر كارشو شروع كرد و دهان من هم باز و ..هيچ حرفى نميتونم بزنم...دكتر هم از فرصت استفاده ميكرد و هر چى ميخواست ميگفت به خيالش راحت بود كه نميتونم جواب بدم!..........
بعد 3 ساعتى كار امروز تموم شد و دكتر گفت فردا بيا برا ادامه اش...پرسيدم امشب  خونه برادرم دعوت ام ميتونم غذا بخورم..گفت يه 2 ساعتى از الان صبر كن بعدش هر چى خواستى بخور..پرسيدم:

--دكتر خارج نميرى بمونى؟
--نه...منو كه ميشناسى من خونه ام ايرانه.....پسر بزرگم هم امسال دندانپزشكى تهران قبول شد..شايد اگه زنده مونديم و پسرم برا تخصص البته نه خارج موندن به يه دانشگاه خارجى رفت، من و مادرش سر بزنيم....
خدا حافظى كردم و بيرون اومدم.....اين دكتر هم عشق ايران تو رگ هاشه..تخصص شو كه امريكا تموم كرد..ديگه نرفته كه نرفته...البته كار و بارش هم اينجا تو ايران حسابى گرفته....خوب پول پارو ميكنه!

ادامه داره

+ نوشته شده در  2013/11/25ساعت 19:25  توسط كانادا كليپ | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
درك اشتياق دوستان براى مهاجرت، خصوصا كانادا،  انگيزه اى شد تا دورنمايى مختصر از زندگى نو مهاجران (به ويژه ايرانيان در تورنتو )و رويداد هاى كانادا بازگو شود تا شايد كمكى بسيار كوچك به انتخاب و تحليل اين عزيزان در مدتى هر چند كوتاه بنمايد .
از سوى ديگر، مرور گاه و بيگاه تار نما ها و وبلاگ هايى در مورد كانادا ،با عنوان هاى مهاجرت،تحصيل،كار،زندگى.......و ده ها موضوع مفيد ديگر دليلى شد تا تكه كوچك ديگرى از اين جورچين (پازل)  مكان يابى شده و با كمك ديگر دوستان به شكلى منطقى و قابل قبول و بدور از ديدگاه هاى شخصى در محل خود قرار گيرد. اميداينكه اين تكه ها درمكان درست جاى گيرند و نقطه اتكايى براى ديگران باشند.

پیوندهای روزانه
--- وبلاگ خداحافظ كانادا
--- وبلاگ كانادا مدينه فاضله؟!(مهاجرت به کانادا، آری یا نه؟)
--- وبلاگ حميد يك متقاضى مهاجرت به كانادا با ويلچر
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
2015/6/22 - 2015/7/22
2015/4/21 - 2015/5/21
2015/2/20 - 2015/3/20
2015/1/21 - 2015/2/19
2014/12/22 - 2015/1/20
2014/4/21 - 2014/5/21
2014/2/20 - 2014/3/20
2014/1/21 - 2014/2/19
2013/12/22 - 2014/1/20
2013/11/22 - 2013/12/21
2013/10/23 - 2013/11/21
2013/9/23 - 2013/10/22
2013/8/23 - 2013/9/22
2013/7/23 - 2013/8/22
2013/6/22 - 2013/7/22
2013/5/22 - 2013/6/21
2013/4/21 - 2013/5/21
2013/3/21 - 2013/4/20
2013/2/19 - 2013/3/20
2013/1/20 - 2013/2/18
2012/12/21 - 2013/1/19
2012/11/21 - 2012/12/20
2012/10/22 - 2012/11/20
2012/9/22 - 2012/10/21
2012/8/22 - 2012/9/21
2012/7/22 - 2012/8/21
2012/6/21 - 2012/7/21
2012/5/21 - 2012/6/20
2012/4/20 - 2012/5/20
2012/3/20 - 2012/4/19
2012/2/20 - 2012/3/19
2012/1/21 - 2012/2/19
2011/12/22 - 2012/1/20
2011/11/22 - 2011/12/21
2011/10/23 - 2011/11/21
2011/9/23 - 2011/10/22
آرشيو
پیوندها
خدا حافظ  كانادا
كانادا ، مدينه فاضله؟!
به سوی کانادا
در راه كانادا
چرا مهاجرت؟ دل نوشته های مهاجرت
مهاجرت موفق به کشور کانادا
راهنماى مهاجرت به كانادا
کانادا سرزمین آرزوها
از مونترال تا ونكوور
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM