![]() |
![]() |
|
| بريده هايى از زندگى نو مهاجران و رويداد ها در كانادا |
|
شوهر خواهرم منو تا دم درب خونه رسوند...خداحافظى كردم و پريدم تو خونه...پسر سريدار هم كه نگهبان شب بود و مثل شير انجام وظيفه ميكرد...ديگه براش عادت شده كه شب ها مهمونى ام و دير ميام!....هنوز از تركيب بستنى و آب پرتغال و فالوده و شام و چايى و البته چيز هاى ديگه!...يك كمى احساس دل پيچه داشتم!......گلاب به روتون سريع خودمو به دستشويى رسوندم و گاهى به نظر بهترين جاى دنيا مياد!!.....رفتم به تختخواب و ساعت رو هم برا 7 صبح كوك كردم....فردا صبح كمى با سنگينى بلند شدم و به خودم ميگفتم دكتر هم كه تو ترافيكه ..دير مياد و يك كم ديگه بخوابم.....از طرف ديگه اينجا هم ايرانه ميشه هزار بهانه برا دير اومدن آورد!.....اين شد كه به جاى ساعت 9 ساعت 10 صبح اونجا بودم....ولى دكتر ساعت 9 صبح رسيده بود!.....گفت كجا بودى آقاى كانادايى؟...امروز درست ساعت 9 اينجا بودم اونوقت تو ساعت 10 مياى!...3 ..4..تا بهانه شيك سر هم كردم و تحويل دكتر دادم...اون بنده خدا هم تا ساعت 2 بعد از ظهر رو دندونام كار كرد و تمومش كرد...3 تومن پياده شدم ولى اگه اينكار ها رو ميخواستم حتى با بيمه در تورنتو انجام بدم.4000 دلار معادل12 ميليون تومن رو شاخش بود!...خدا رو شكر پول بليتم در اومد!...ما ايرانيا عادت داريم همه چى رو با پول و اقتصاد ميسنجيم..!!!
........برادرم گفته بود بايستى كارت پايان خدمتت رو هوشمند كنى..وگرنه موقعى كه بخواى پاسپورت ايرانتو تجديد كنى گير ميدن......آقا و خانومى كه شما باشين..با خودم فكر ميكردم منكه دهه پنجم زندگى رو هم تقريبا رد كردم..ديگه خدمت كيلو چنده!..ولى خوب مار گزيده از ريسمون سياه و سفيد ميترسه........رفتم به يكى از اين دولت الكترونيك ها و گفتم ميخوام كارت پايان رو عوض كنم...گفت اشتباه اومدى بايستى برى به پليس 10..آقا ما هم خيال كرديم بايستى به 110 تماس بگيريم..همين كارو كردم! طرف از پشت تلفن گفت آقاى محترم بايستى برين به پليس+10 !.....پرسون پرسون بلاخره پيداش كردم و رفتم تو..چشمتون روز بد نبينه!...اينقد شلوغ بود كه اصلا جاى ايستادن هم نبود..!....ديدم خانوم ها هم هستن..گفتم مگه بانوان هم سربازى ميرن!؟..... ديدم نه مثل اينكه كار گواهينامه و گذر نامه و پايان خدمت و..غيره رو با هم انجام ميدن...از يكى پرسيدم چن وقت طول ميكشه..گفت ميگن يه ماهه!..ولى تا 6 ماه هم امكانش هست!......منصرف شدم اومدم بيرون..گفتم من كه 3..4.. هفته بيشتر نيستم..حالا از همون تورنتو اقدام ميكنم..فوقش ميخوام 200 دلار خرج كنم ديگه....كاش مثل همون بانك كه كارتمو جيك ثانيه عوض كرد اينجا هم همونطور بود... دو سال و نيم طول كشيد من كارت پايان بگيرم..حتما دو سال هم طول ميكشه عوض اش كنن!.....اونم سيستم ادارى ما كه سرعت اش مثل سرعت اينترنت مون ميمونه داغ دلم تازه شد....ياد خدمت سربازى اوفتادم..نصف تو سپاه نصف تو ارتش!...اون زمان ها حقوق اندكى ارتش به ستوان وظيفه ها ميداد كه حقوق ما رو گفتن رفته تو ديون دولت! يعنى بيخيالش ! و يه سال حقوق نظاميگرى مون پريد گرچه من راضى بودم 4 برابر اون حقوق رو بدم و خدمت نكنم!.....اما خدمت هم تجربه اى بود..سرباز هاى بيچاره و روستايى و كم سوادى رو ديدم كه سرباز صفر شده بودن و بعضى نظاميان افسر يا درجه دار، اونارو به انجام امور شخصى خودشون فرمون ميدادن مثل شستشوى ماشين، رنگ كارى منزل ، اسباب كشى، خريد خونه...حتى استوارى بود كه لباسش رو ميداد تا سرباز ها بشورن و اطو كنن و كفشش رو واكس بزنن.!...اين بندگان خدا هم در قبال مرخصى تشويقى يا صرفا از روى ترس اينكار ها رو انجام ميدادن.و دل اينو هم نداشتن به عقيدتى سياسى گزارش بدن..معلوم نبود ترتيب اثرى بدن..چون اونا هم از اين نيروى رايگان استفاده ميكردن!........شب هايى كه افسر نگهبان بودم به بازرسى آسايشگاه اين سرباز ها در ميانه شب ميرفتم، متاسفانه تعداد قليلى رو ميديدى كه به تخت ديگران پناه برده بودن......خوب چه ميشد كرد؟ سرباز هاى جوان .. .. كه فقط ميتونستن آخر هفته ها از پادگان خارج بشن و عموما آشنايى هم در تهران نداشتن و پولى هم در جيب شون نبود و ارتشى كه اونارو به اجبارى آورده بود، نهايت كارش اين بود...فقط جاى خواب و خوراك ...... يا شايد شب ها قلدر ها ، ضعيف ها رو مورد سو استفاده قرار ميدادن ... نميدونم..يه تحقيق اجتماعى بايستى روش انجام شه....از طرف ديگه فرهنگ هم در اين سربازان جوان هنوز به بلوغ نرسيده بود و تعداد ديگه اى هم آلوده به مواد مخدر بودن...وقتى اين موارد و همينطور ماندگى حبوباتى كه براى پادگان غذا درست ميكردن و هنگام سركشى به انبار آشپزخونه اونو متوجه شده بودم رو به يكى از افسران جانشين كه نظامى روشنى بود گفتم، جواب داد...تقريبا همه اينارو ميدونن.....ميتونى تو دفتر گزارش روزانه بنويسى...اما فقط باعث ميشى چن تا سرباز بدبخت رو تبعيد كنن به 06 كرمان يا منطقه سراوان و خاش و مسول خريد آشپزخونه هم عوض شه ولى چيزى تغيير نميكنه برادر جان.... و تاكيد كرد سرباز بايستى پولى تو جيبش باشه و امكانات ورزشى و آموزشى در اختيارش باشه تا فكر سالمى پيدا كنه نه اينكه تو پادگان زندانى باشه.....بايستى بودجه به ارتش تزريق بشه تا مواد غذايى درجه يك بخره نه آت آشغال به كادر و وظيفه حقوق مكفى بدن تا از فساد كم بشه .........ما تا اينجا ميبينيم سرباز انرژى داره و ممكنه دردسر بشه ميدونى چى كار ميكنيم؟ميگيم بريد برگ درخت جمع كنين...پامرغى و كلاغپر برين 10 بار دور ميدون صبحگاه بدويين تا شب خسته بشن و رو هم نيفتن...يا.نميدونم تو غذا فلان بريزيم كه فيل شون ياد هندوستان نكنه...سرباز داريم متاهله از زنش دور افتاده خوب تو پادگان مشكل دار ميشه...سرباز داريم متمايل به رفتار.دخترونه هست...مشكل ساز ميشه..سر بازى داريم خوش چهره هست ناخواسته مسله ساز ميشه.... ميتونيم با تخصيص بودجه براى روانشناس و مشاور و جامعه شناس اونارو به حداقل برسونيم.ولى كو بودجه؟..... با توضيحات اين نظامى كه نمونه اش كم پيدا ميشه فهميدم با گزارش مشكلى حل نميشه كه هيچ به مشكلات هم اضافه ميشه!
شرمنده اين تعويض كارت پايان خدمت منو به كجا ها برد! و ياد چه چيز هاى بدى انداخت!........از تعويض كارت پايان خدمت با اين شلوغى منصرف شدم و رفتم خونه .... |
|
+ نوشته شده در
2013/12/9ساعت 14:52 توسط كانادا كليپ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
درك اشتياق دوستان براى مهاجرت، خصوصا كانادا، انگيزه اى شد تا دورنمايى مختصر از زندگى نو مهاجران (به ويژه ايرانيان در تورنتو )و رويداد هاى كانادا بازگو شود تا شايد كمكى بسيار كوچك به انتخاب و تحليل اين عزيزان در مدتى هر چند كوتاه بنمايد .
از سوى ديگر، مرور گاه و بيگاه تار نما ها و وبلاگ هايى در مورد كانادا ،با عنوان هاى مهاجرت،تحصيل،كار،زندگى.......و ده ها موضوع مفيد ديگر دليلى شد تا تكه كوچك ديگرى از اين جورچين (پازل) مكان يابى شده و با كمك ديگر دوستان به شكلى منطقى و قابل قبول و بدور از ديدگاه هاى شخصى در محل خود قرار گيرد. اميداينكه اين تكه ها درمكان درست جاى گيرند و نقطه اتكايى براى ديگران باشند. |
| پیوندهای روزانه |
|
--- وبلاگ خداحافظ كانادا --- وبلاگ كانادا مدينه فاضله؟!(مهاجرت به کانادا، آری یا نه؟) --- وبلاگ حميد يك متقاضى مهاجرت به كانادا با ويلچر آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|